|
سلام به همه من خیلی زود باید برم چون باید ساکمو آماده کنم فردا اگر خدا بخواد راهی هستیم برای شیراز و بعد مشهد ایشالله روزی همتون امروووووووووووووووووووووووووووووووووووز خوش گذشت با بچه های بلاگ نویس که مطمئنم اکثرا این جریان رو پست می کنن رفتیم حلیله . با اینکه برای اولین بار بود بچه ها رو می دیدم اما احساس نکردم که تازه به جمع پیوستم البته اولش سخت بود اما بعد یواش یواش با بچه ها آشنا شدم و احساس دوری نداشتم خلاصه جای اونایی که نیومدن و من افتخار آشنایی با اونا رو نداشتم سبز بود ووووووو ووووووووو وووووووووووووو دست بچه هایی که زحمت کشیدن درد نکنه خسته نباشن خیلی خوب بود اومدم بگم امروز خوش گذشت و اینکه من اگر خدا بخواد فردا میرم و اگر خدا بخواد ایشالله ۱ دی بوشهرم دیگه خلاصه اگر امروز کسی از ما بدی یییییییی دید به بزرگی خودش ببخشه ایشالله دفعه بعد جبران می کنم منتظره تونم تنهام نذارین تا دیدار بعد باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط مینا
|
بعد از این همه دویدن و گشتن و بدبختی کشیدن و به این بگو بره فلان جا بگرده به اون بگو ... بالاخره من گوشی که باب دلم باشه پیدا کردم و خریدمممممممممممممممممممم ۲ روز پیش یکی از آشناهامون که بهش سفارش کرده بودم اگر سامسونگ - (اف ۴۸۰)آوردن خبرم کنه زنگ زدو گفت گوشی های جدیدمون رسیده و اونی که تو می خواستی هم هست٬ نگه می دارم بیا ببر دیگه من ۱ ساعت بعدش اونجا بودم و رفتم خریدمش حالا هم خیلی ازش راضیم ایشالله با هم خوشبخت شیم دیگه اینکه : اصلا دلم نمی خواد بعد از اون جریان برم شیراز اما به خاطر سرم که نذاشت من امتحان بدم ام آر ای و سی تی اسکن و نوار مغز به تجویز دکتر از مغزم گرفتم و باید ۴شنبه بعد از ظهر برم پیش دکتر که بگه مشکلی هست یا نه البته تا الان گفتن مشکلی نیست اما... شما دعا کنین مشکلی پیش نیاد و بدون اینکه موش آزمایشگاهی بشم بیام بوشهر و دعا کنین که ............. ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو اصل کاری خیلییییییییییییییییییییییی به ۲۱ام داریم نزدیک میشم تقریبا ۲ هفته دیگه بیشتر نمونده که من اون سفری رو که آرزوش داشتمو بررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم .ای خدا با این وضعم خیلی دلم می خواد زودتر برم روز شماری میکنم که ۲۳ام بیاد که تو مشهدیییییییییییییییییییییییییم مردم تا به اینجا رسیدیم حالا باید ۲ هفته دیگه هم صبر کنم ولی خوب ۲ هفته دیگه چیزی نیست برام دعا کنین زودتر برم و برگشتم حالم بهتر شده باشه و اینکه شیراز میرم مشکلی نباشه منتظرتونم تنهام نذارین
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط مینا
|
خسته شدم ٬ دیگه نمی کشم ٬ حالم داره به هم می خوره . خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن ۱۵ آبان ماه مرحله دوم کنکورم که اونقدر برام مهم بود به خاطر سردرد مزاحم از دست دادم و به این نتیجه رسیدم که واقعا بد شانس ترین آدم دنیا هستم سردرد نگیری نگیری شب مهم ترین امتحان زندگیت بگیری و بعد از اون روزه که احساس می کنم همه چیزم خراب شده در واقع همه چیز برام برعکس میشه هر چی می خوام به یه طریقی از دست میدم هر چی برنامه ریزی می کنم بازم یه جوری خراب میشه دارم دیوونه میشم برای فرار از این اتفاق بد تصمیم گرفتم چند تا کلاس ثبت نام کنم اما هر کدومش یه جور نشد خیلی مسخره و الکی همه کس و همه چیز اذیتم می کنن تنها کسی که در حال حاضر واقعا درکم می کنه و ارومم می کنه البته تقریبا مامانمه بقیه هر کس به یه طریقی دارن عصبیم می کنن دوستام با بدقولیها شون و حرفایی که با عملشون یکی نیست و بقیه ... دارم دیوونه میشم وقعا نمی دونم چه طور شده که دست رو هر چی که می گذارم دقیقا برعکسش پیش میاد یا یه جوری که من ناراضی باشم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن خسته شدم برام دعا کنین که وضعیتم درست بشه وگرنه تا یه چند مدت دیگه با یه دیوونه زنجیری روبه رو میشین خستم شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ای خداااا
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط مینا
|
|
من مینا هستم متولد 9 مهر 1367 می نویسم از تلخی ها و شیرینی های زندگیم دوست داشتین بخونین و نظر بدین
دیگه چه خوب چه بد به بزرگی خودتون ببخشید
من این رشته های محبت را پاره می کنم شاید ......
گره خورد و به هم نزدیک تر شدیم