|
سلام خوبین ؟ دیشب خوب بود خوش گذشت . امیدوارم که همیشه همه . نه فقط جمع وبلاگیا . همه خوش باشن یعنی بتونیم خوشی رو به دست بیاریم . تو خودم موندم . من آدم نمیشم . روز سه شنبه که رفتم کلاس کنکور به خاطر اینکه شنبه امتحان پایان ترم زبان دارم که الان ۵ دقیقه از شنبه گذشته . کلاس کنکور روز ۵شنبه رو لغو کردم تا مثل آدم بشینم بخونم . اما تا الان که گذشته هر چی سعی کردم بخونم نتونستم . ۱۰ بار کتابه باز کردم تو این ۱۰ بار شاید ۲ صفحه به زور خونده باشم که اونم باز باید بخونمش . ( دعا کنین خدا یه عقلی به من بده . ثواب داره بخدا ) به هر حال خدا فردامو به خیر بگذرونه .
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط مینا
|
خودم حالم خیلی خوش نبود اومدم اینجا که بهتر بشم پشیمون شدم . آخه دیدم همه مثل من نتونستن حرفی از این موضوع ها تو وبلاگشون نزنن . تصمیم گرفتم تا جایی که ممکنه خودم و از این چیزا دور کنم که داغون تر نشم اما هنوز موفق نشدم امیدوارم اگر من موفق نمیشم حداقل ما موفق بشیم که دردمون کمتر شه . چون اگر تو هر دوتاش موفق نشیم افتضاح میشیم همه . یعنی کل ایران فکر کنم باید دیوونه خونه و مرکزی برای بیمارهای افسرده و ... بشه . بیشتر از این حرفی نمیزنم چون بخوام حرف بزنم حرف دل خودتون هم میشه . بعد که بیاین اینجا داغ دلتون تازه تر میشه . به امید روز پیروزی به یاری خدا . ( خدا پشت و پناه هممون ) سیاه و سبز رنگ این روزای ما ( ... ) . پ ن : راستی یادم رفت بگم ۲۰ مین پیش داداشم بهم گفت . لطف کردن اس ام اس و دوباره راه انداختن . (البته حواستون باشه گول نخورین ... )
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط مینا
|
سلام . میدونم شما هم مثل من بابت اعلام نتایج و وضعیت خراب مملکتمون حال خوشی ندارین . از روزی که اعلام نتایج کردن فضای خونمون خیلی افسردست . روز اول بخاطر نامردی و وقاحت این دولت بود اما از فرداش که مردم ریختن بیرون و این افتضاح ها داره پیش میاد حال و احوالمون خرابه . و یه چیز دیگه هم که بیشتر آدم و دپرس میکنه اینه که همه این حال و احوال و دارن و فضای کل کشور خرابه . قبلنا خیلی کم اخبار گوش میدادیم اصلا حاظر نبودیم یک دقیقه از وقتمون و پای صدای آمریکا بذاریم . اما از وقتی این جریانات پیش اومده از صبح که بیدار میشیم تا موقعی که بی بی سی باشه اونو گوش میکنیم و وقتی قطعش کنن حتی اگرم اقرار توش باشه مجبوریم صدای آمریکا گوش کنیم . از بس این فیلما . عکسا . خبرا . حرفا و ... شنیدم . دیدم و گفتم داره روز به روز حالم خراب تر میشه . از خونه میزنم بیرون که هوام عوض شه میبینم نه بیرونم کسی نمی تونه حرف نزنه . تلفن با دوستام تنها حرفی که داریم گزارش خبرای جدیدی که شنیدیم به هم میدیم . کلاس که میرم اوووووووووووووووووف کی درس می خونه ؟ کی ورزش میکنه ؟ مامانم چند روزه که قرص خواب می خوره تا به زور خوابش ببره . بابام که اصلا تو خونه نمی نشست و همش سر کار بود الان عصرا که دیگه نمیره سر کار روزام زودتر میاد خونه که بدونه چه خبره وقتی هر کدوممون میخوایم از خونه بریم بیرون همه از هم میپرسیم کجا میری ؟ کی میای ؟ مواظب باش ! و و و . میدونم همه این حال و احوال و دارن . امیدوارم این خون هایی که دادیم و این زجرایی که میکشیم بی ثمر نمونه و به جایی برسه که تو روی اون عزیزانی که رفتن و خونوادشون خجالت زده نشیم و بتونیم با ادامه دادن راهشون به هدف برسیم که روحشون شاد بشه . خدا خودش به دادمون برسه و حق اینا رو بذاره کف دستشون . آمین . منتظر همدردیهاتون هستم . به خاطر عزیزانی که خودشون و فدای درست شدن مملکتمون و گرفتن حقمون کردن و الان بعضیاشون دیگه نیستن و بعضی هاشون معلوم نیست کجان و در چه وضعیتی هستن نوشته های این پستم و برای همدردی با خونوادشون و عزاداری سیاه مینویسم. به امید فردایی با پیروزی و آرامش .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:32 قبل از ظهر توسط مینا
|
هر چه بیشتر به شنبه شب (شب ۱شنبه ) نزدیک میشیم دل و قلبم بیشتر میزنه .
هر چند که مطمئنم موسوی انتخاب میشه اما مشکل ... دولت نهم هست . ( ... رو هر چی که خودتون دوست دارید بذارید . من که ... :دی ) اگر خیانت بشه شنبه قیامت میشه هر چند که خودمون هم می دونیم اگر خیانت هم نشه . قیامت میشه اما از نوع خوبش . ببخشید که تو این مدت شما محبت کردین و به من سر زدین اما من معرفت نداشتم . اما حسابی گرفتار کلاس ها و ( میر حسین موسوی ) بودم . یعنی این یه هفته آخری همه مرضی گرفتار شدم ( بی خوابی . تاول پاهام . سردرد خفیف . کاهش وزن (یعنی علاوه بر اینکه خودم کلاس میرم باز کم میکنم ) و دلخوری دوستان بادرکم که چرا زنگ نمیزنی . چرا نمیای خونمون . چرا وقتی زنگ میزنم که بیام خونتون نیستی و و و و . خلاصه شما منو به بزرگیه خودتون ببخشید ایشالله به همین زودیا جبران میشه پ ن : فردا امتحان دارم هیچی هم نخوندم اما از اعصاب خوردی خواب به چشمم نمیاد . آخه این نامردا پیش خودشون چی فکر کردن . ببخشیدااااااااااااااااااا (فکر کردن مردم خرن ) . همه می دونن که موسوی اوله اینا با آراشون چی می خوان بگن . فقط خدا خودش جوابشون و بده . اگر بخوان ... ( سانسور شد ) . پ ن : اینا دیگه وقاحت و ۲ برابر از حد گذروندن . آخه بگو ... خود ... میدونین که موسوی اوله این آمارا چیه به مردم میدین . یعنی هر بار چشام باز تر از دفعه قبل میشه که اینا وقاحتشون و تا چه حد میخوان ... ؟ ساعت ۴:۰۶ بامداده و هر بار بیشتر از دفعه قبل مطمئن میشم که خوابم نمیاد . به قول کروبی دوره قبل خوابیدم و وقتی بیدار شدم آمار برگشت این دفعه دیگه به حمایت از رییس جمهور آیندمون نمی خوام بخوابم .
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط مینا
|
|
من مینا هستم متولد 9 مهر 1367 می نویسم از تلخی ها و شیرینی های زندگیم دوست داشتین بخونین و نظر بدین
دیگه چه خوب چه بد به بزرگی خودتون ببخشید
من این رشته های محبت را پاره می کنم شاید ......
گره خورد و به هم نزدیک تر شدیم