تبليغاتX
روز بارونی

سلام خوبین ؟ منم خوبم !

برعکس ترم قبل این ترم که شروع شده احساس خوبی بهش دارم چون ترم قبل تمام کلاسا ظهر شروع میشد و من تا قبل کلاس بی حس و حال بودم همش خوابم می اومد حس هیچ کاری نداشتم و چون کلاسامم ظهر شروع میشد نمی تونستم برنامه برای جای دیگه ای بذارم بخاطر همین باید خونه می موندمو کسل میشدم و بعدش خواب خواب آلود با بی حوصلگی می رفتم سر کلاس ها و همین موضوع رو درس خوندنمم تاثیر منفی گذاشت و میدونم که نتیجه ای که ترم 1 گرفتم به هیچ عنوان ترم 2 نمیگیرم ، اما حالا این ترم خدارو شکر همه کلاسا 7/5 صبح 1کی 2 روز هم تا عصر گرفتارم اما بازم خیلی بهتر از بیکاری تو خونه ست .

و برا همین خیلی حس خوبی به این ترم دارم و از همین الآن مطمئنم این ترم هم مثل ترم 1 نتیجه عالی میگیرم .

امیدوارم که همه شماها هم همین حس و داشته باشیدو موفق باشید در همه حال .

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط مینا |

سلام

خیلی وقته ندیدمتون و خیلی حرفاست که میشه زد اما خوب زمان میخواد که بشه خوندشون برا همین از نبودنم چیزی نمینویسم که وقت گیر شه .

چند بار پیش اومد که دلم می خواست بیام اینجا و بنویسم اما حرفم یا خیلی خاص نبود یا اصلا چیزی برا گفتن نداشتم برا همین نمی اومدم اما بالاخره امشب تصمیم گرفتم در حد سلام هم شده یه چیزی بنویسم که دیگه از این به بعد بتونم فکرمو برای نوشتن آزاد کنم .

دلم برا همتون خیلی تنگ شده و امیدوارم بازم بتونم در کنار شما اون شادی که همیشه داشتمو احساس کنم .

منتظر نظرات خوبتون هستم .

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط مینا |

امشب هم مثل شب های قبل خوابم نمیبره ! چرا ؟ به خاطر افکار جور وا جورو در هم برهم افکاری که بعضی هاشون واقعا فکر کردن بهشون بیخودیه !

چه فکرایی ؟؟؟؟ فکره :

۱ - اشتباهاتی که تو گذشته انجام دادم و میبینم هیچ راهی برای درست کردنشون نیست اگرم باشه باید خیلی اشتباهات احتمالی دیگه انجام بدم تا بتونم بعضی از اشتباهات رو درست کنم که خیلی هاشونم نخوام به خودم دروغ بگم دیگه حل شدنی نیستن

۲ - اشتباهاتی که قراره تو آینده انجام بدم و میدونم بعدا مثل الآن شاید هزاران هزار بار آرزوی مرگ ، آرزوی معجزه شدن که یکی بهم راه درستو برای حل شدن مسائل نشون بده ،  و از همه مهمتر آروزی برگشت به گذشته و انجام کار درست (یا یکی باشه که کاملا بهش اعتماد داشته باشم و هر چی بگه با جون و دل گوش کنم که مثلا بهم بگه) :

خرههههههههههههه ، احمق ، نادون این راهی که میخوای بری درست نیست یعدا مثل.... پشیمون میشیااااااا .

۳ - نمره ۲درسی که هنوز ندادن و یکیشو مطمئنم بدجوری خراب کردم و رو معدلم تاثیر میذاره آخه از روز اول حد معدل و برای خودم تعیین کرده بودم که بتونم موفق باشم اما بازم نادونی کردم ...

۴ - آینده ، آینده چی می خواد بشه ؟ همون چیزی میشه که من میخوام ؟ اصلا من  واقعا چی میخوام ؟

۴ - ۱ - تاحالا شده بدونین چی می خواین اما بیشتر ندونین که چی می خواین ؟؟؟؟

۴ - ۲ - تاحالا شده تو یه موقعیتی بدونین دارین اشتباه میکنین ولی بخاطر اشتباهاتی که قبلش انجام دادین دیگه هیچ کاری نتونین بکنین و مثل من هیچ........ ؟

۵ - هم دارم زندگی مو میکنم و تو یه چیزایی موفقم و هم نمیخوام زندگی کنم چون یه چیزایی زجرم میده ! آخه این چه زندگییه؟

 

                              !!!!!! برام دعا کنین بدجوری دارم هنگ میکنم !!!!

نتونستم مثل همیشه نوشته هامو سبز بنویسم آخه سبز رنگ پیروزی ، خوشبختی و خوشحالیمه !

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 4:20 قبل از ظهر توسط مینا |

برا نبودنم تو این مدت هیچی ندارم که بگم چون دلیل زیاده و ناگفتنی !

اومدم چون خیلی داغونم احتیاج داشتم بیام اینجا بنویسم حالا هر چی میخواد باشه اما یه شروعی برای بودن مجددم در اینجا آخه بخاطر مسائل زیادی نمیتونستم بیام اما امشب مسئله ای پیش اومد که دیدم واقعا احتیاج دارم بیام و مجددا وارد جمع دوستام بشم تا مثل همیشه از وجودتون ،حرفاتون ، دلگرمی هاتون لذت ببرم و استفاده کنم .

برای نوشتن حرف زیاد دارم اما نمیدونم در مورد کدومشون بنویسم چون میبینم خیلی هاشو نمیشه بنویسم بخاطر همین گفتم از خواننده محبوبم و شعر قشنگش بنویسم :

شعرهایی که احسان خواجه امیری میخونه رو خیلی دوست دارم شاید چون صداش از نظر من خیلی گیراست اونقدر گیرا که تمام وجودمو به درد میاره یه حس خاصی بهم میده حسی که دلم میخواد ساعت ها تو همون حس و حال بمونم شعراش از نظر من خیلی حرفا و تعبیرها داره که هر کسی گوشش کنه میتونه به یه طریقی به خودش ربطش بده و  بهش وابسته شه .

شما هم هر کدومتون می تونین یه تعبیری ازش داشته باشین :

 

دلیل اینکه آرومم ، امید لمس دستاته                       همین لبخند پنهانی ، کنار لحن گیراته

دلیل اینکه تنهایی ، همین دستای تنهامه                  همین دنیای تاریکم ، همین تردید چشمامه

شبیه حس پژمردن ، دچار شک و بی رنگی                من آرومم تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگی

هنوزم میشه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه        ببین دنیا پر از رنگه ، هنوزم عشق محبوبه

تو دلگیری نمی دونی ، چه رویایی به من دادی           اگه فکر می کنی سردم ، برو رد شو تو آزادی

نمی دونی چقدر سخته ، تو پشت نبض دیواری        نمی دونم تو این روزا ، چه احساسی به من داری

شبیه حس پژمردن ، دچار شک و بی رنگی               من آرومم تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگی

هنوزم میشه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه        ببین دنیا پر از رنگه ، هنوزم عشق محبوبه

نه اینکه سردو مغرورم ، نه اینکه دور از احساسم         بذار دست دلم رو شه ، بذار رویا رو بشناسم

تموم شهر خوابیدن ، من از فکر تو بیدارم              یه روز میفهمی از چشمام ، چه احساسی به تو دارم

شبیه حس پژمردن ، دچار شک و بی رنگی                من آرومم تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگی

هنوزم میشه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبه         ببین دنیا پر از رنگه ، هنوزم عشق محبوبه

 

 

نظرتون چیه ؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 3:26 قبل از ظهر توسط مینا |

من مینا هستم متولد 9 مهر 1367 می نویسم از تلخی ها و شیرینی های زندگیم دوست داشتین بخونین و نظر بدین
دیگه چه خوب چه بد به بزرگی خودتون ببخشید

من این رشته های محبت را پاره می کنم شاید ......
گره خورد و به هم نزدیک تر شدیم

Home
Email
Night Skin